![]() |
![]() |
|
| کار جنون ما به تماشا کشیده است....گفتم تو هم بیای و تماشای ما کنی |
|
شبهاي قدر، عاليترين لحظات براي پيوند بنده و خالق و بهترين فرصت براي انديشه در جهت بازگشت به خويشتن در اوج غرق گشتگي در دنياي مادي است. آنان كه مأمن و پناهگاه امني براي توسل ميجويند، آماده شدهاند تا در شب هاي دل كندن از هر آنچه انسان را به پستي و فراق از اصل كشانده، رهايي يابند و همچون آيينهاي، مهيا و آماده تجلي نور حق و خداشناسي شوند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 15:14 توسط یاس |
|
|
سلام..
سلام به مهمونای عزیز خدا..... منم این وسطا....تو این شلوغیا...راه دادن بیام مهمونی...اما دارم می بینم که هیچی بهره نمی برم... دیشب ...با هزار امید...با دلی روشن...رفتم جایی تا یه جایزه ی بزرگ بگیرم............. اما نشد....همون اول خیلیا رو دیدم گفتم خدایا...حتما آدم بهتر از منی هست ...مکه..کربلا..مشهد...مصلحت هرکی هست....واسه اون...................البته منم نمی گفتم خدا همین کارو می کرد....بین این همه دل پاک ....دل من.... اشکالی نداره....اینو بی خیال.... خیلی دلم میخواد بنویسم......از همه چی...فقط نمی دونم از کجا باید شروع کنم... می خوام ب خدا حرف بزنم....با امام زمانم....عزیزدلم....حرف بزنم.......ولی نمی دونم از کجا شروع کنم اگه نگاهی به نوشته های قبلیم بکنی...می بینی همش از همین درد ودلاست و دنیا و مسایلش تواین وبلاگ جایی نداشتند.....برای اونا وب دیگه ای ساخته بودم......... اما الان نمی دونم چی کار کنم....؟چرا این طوری شده؟ خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا................من بد شدم.....شاید اینقدها وبلاگم دیکه مورد توجه نیست شاید دیگه واسه آقام اهمیت نداره از امروز قول می دم.... ۱-دیگه از دنیا و مسایلش حرفی اینجا نزنم ۲-اینجا رو همشو...شش دنگشو واسه آقا ..به اسم آقام بکنم..... شاید مثل قبل بشه...!!! خدایا کمکم کن....من جز تو کسی رو ندارم.....که این قد خوب به حرفام گوش بده..... دوست دارم...!کمکم کن....عشقت....عشق معصومینت همیشه تو قلبم باشه....و هیچ وقت این شیطونه لعنتی رو تحویل نگیرم......هیچ وقت...... الهی زمانی مرا آه در بساط نبود ....... ولی الان جز آه در بساط نیست !! اللهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 14:58 توسط یاس |
|
|
خدایا
حالم خوب نیست....انگار یه بغضی گیر کرده تو گلوم.... سه شنبه جواب یه امتحانیو می گیرم.... دیروز رسما به حاجتم رسیدم..........بقیش با خودمه...... از یه نفر خبر ندارم... هم غصه دارم هم خوشحالم..............اما فعلا که غصه پیروز میدان دلم شده... کاش کسی حال و هوایی به ما می داد.....؟ من وروزای بی تو...یه قصه غم انگیز.... اقاجانم...........مولای مهربانم......دلم واسه مشهدت یه ذره شده..........به خدا یاد اون گنبد طلایی خوشگلت که می افتم...دلم پر می کشه....... دیگه داره اشکم درمیاد.....من چم شده....؟؟؟؟؟؟ دلم هوای مشهدو کرده......کسی که مارو کربلا تحویل نمی گیره.... اقا امام رضام(ع) من...حالم گرفته....کاش پیشم بودی....کاش پیشت بودم..... آقا من از خودم دورم.......دلم تنگ شده.....برای کی برای چی؟فقط می دونم تنگ شده آقا..............قاطی کردم....هرچی فکر می کنم می بینم دلم تنگ شده خیلی......! آخه... احساس خوبی ندارم........کاش الان....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 15:44 توسط یاس |
|
|
دیروز جمعه بود.....روز آقا....عصر دلم گرفت....اینترنت نداشتم که بیام اینجا بنویسم....دلم سوخت
یه کاغذ برداشتم و نوشتم السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) نوشتم....گریه کردم....نوشتم...نوشتم....احساس کردم خیلی نوشتم.... بعد از اینکه این جمله رو نوشتم:حالا تورا به اهل خانه همیشه عصمت و خدای ایشان می سپارم و دعای ظهورت را به پیشگاه خداوند می برم....که شاید به همین زودی مستجاب شود... برگشتم و ناممو خوندم....کم بود ولی چقد حرف داشت... می دونید دوست ندارم ناممو انتقال بدم اینجا....اخه همه ی حسش تو همون کاغذه... دیگه اینجا کپی هستش و از دل نیست...پس به دل هم نمیشینه.... هیچ وقت دلم نمی خواد اینجا رو تعطیل کنم یا عوضش کنم....به اینجا دل بستم خیلی... من اینجا رو دوست دارم...زیاد...کاش آقا هم اینجارو دوست داشته باشه... اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 شهریور1387ساعت 16:33 توسط یاس |
|
|
سلام
السلام علیک یا صاحب الزمان(عج) سلام ....ماه رمضان داره کم کم می رسه یعنی رسیده منتظره دروبه روش باز کنی... شا که نه....من منی که از رجب و شعبان هیچ استفاده نکردم....فرصت خوبیه که جبران کنم.... البته اگه لیاقت پیدا کنم... ***************************** حالا وقتشه که سلام کنیم سلام بر تو ای ماه رمضان
زمين عشق است و آسمان عشق و اين دلدادهي واقعي... عشق است که باب رمضان را به روي خويش گشوده مييابد... و خود را ملبس به جامهي رمضاني ميسازد. ... اكنون برخيز اي در راه مانده، ای گم كرده راه دل، اي به معيشت دل بسته، لحظه اي بينديش در سكوت زيباي انديشيدن، فارغ از خويش، خويش را بنگر. رها كن خود را و بند بگسل، اي زنجير تعلقات بر دست، برخيز! وعده هاي حق را گوش دار، كلامش را بشنو، با آن زندگي كن، با آن سرمست باش، با آن چگونه بودن را بياموز، همه جا با او باش، به هركجا كه روي مي كني جمال او را ببين. چه حاصل اگر روزها عوض شود اما دل عوض نشود. چه حاصل كه دل سياه باشد و نو نشود. برخيز حجاب دل را بزداي، در حمام عشق شستشو كن. با روزه شروع كن بهارت را. طعم تلخ گرسنگي و تشنگي را بچش تا حلاوت زندگي تو را اسير خويش نكند. دل از تعلقات دنيوي جدا كن، با عشق وضو ساز و با ايمان خدايي... ...و با عشق الهي به پيشواز رمضان رو. زيرا از رمضان آموخته اي كه نبايد تن به دنياي خاكي داد... توآموخته اي كه نبايد به زر و زيور دنيا دل بست... تو آموخته اي كه نبايد به لهو ولعب دنيا مشغول بود... چون طعم گرسنگي و تشنگي را چشيده اي و آموخته اي كه دل مرده با جرعه اي از محبت حق سيراب مي شود. برخيز وعده هاي حق را گوش دار، كلامش را بشنو، با آن زندگي كن، با آن سرمست باش، با آن چگونه بودن را بياموز.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 15:0 توسط یاس |
|
|
سلام
امروز دلم می خواد در مورد دو چیز حرف بزنم: ![]() موضوع اول: کرم امام رضا(علیه السلام) موضوع دوم:پرسمان مهدویت ******************************************************** از وقتی از مشهد برگشتم.و حرفای دلمو برای آقا گفتم ....امیدوار بودم...امید زیادی داشتم که آقا بهم توجه میکنه وبا اینکه حاجت من پیش بقیه حاجتا شاید اصلا به چشم نیاد مورد عنایت آقا قرار می گیره! ولی عجول بودم!!!همش به آقا می گفتم:بابا ای والله....آقا جون من تنها و آخرین امیدم شمایی!!! ناامیدم نکن....و خیلی از این حرفا و غرغر کردنا....میددونستم دارم عجله میکنم ولی نمی دونم یه بار پیام رسوندم به آقا که خواهش می کنم زودتر....خودت میدونی که من چقد بابت این موضوع اذیتم...! خلاصه...تا دیروز که فهمیدم زمزمه هایی از برآورده شدن حاجتم میاد....خجالت کشیدم....چقد پرو بودم حالا اومدم اینجا بگم: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع) آقا جونم میدونم ....که مردم چه حاجتایی دارن...می دونم چه سختی هایی دارن با این حال ازت خواستم ومنتظر کرمت موندم...خیلی عزیزی اقا... کرامت شما...لطف و مهربونیتون خیلی بیش از لیاقت این حقیر بوده ان شاالله حاجتمو که گرفتم............ ************************************************** این روززا مشغل خوندن کتابی بودم با عنوان تلخیص پرسمان مهدویت از خدامراد سلیمیان....کتاب واقعا خوبیه بهتون پیشنهادمیکنم حتما بخونینش...زیاد حجیم نیست...کاملا معمولیه...ولی چیزایی توش نوشته که واقعا جالبه و سوالای خیلی از ماهارو با سند ودلیل جواب داده در کل باید بگم محشره!!!!!!!!!!! ********************************************* اللهم عجل لولیک الفرج به حق علی بن موسی الرضا(ع) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 13:25 توسط یاس |
|
|
....
........
مهر سکوت به لبانم خورده.......حتی روم نمی شه به آقام سلام کنم... پر از حرفم و نمی تونم یک کلمه بگم... پر از شرمم...پر از دلتنگی...پر از دوری.... چی بگم؟؟از کچا بگم؟؟ از این که این گریه هارو گم کرده بودم... از این که دو تا ماه خدا کذشت و نه تو امدی نه من...!! از این بگم که دعا واسه تو برام غریبه شده....؟ از این بگم که دیگه .......... آه ...آقای من....چقدر دلتوشکوندمو خبر ندارم....چقدرمدعیم!! کاش می مردم...کاش می مردم..ناراحتیتو نمی دیدم منکهمی دونم باز عنایت خودت بود فهمیدم که دارم دور می شم... مولا...من چی کار کنم....؟؟من بدم...از خودم بدم میاد...من دشمنم...من دوستت نیتم من فقط یه بلندگو گرفتم دستم....داد می زنم..آقابیا...اما خودم هنوز نیومدم... حتی درد ودل تووبلاگمم فراموش کردم..آخه از ادمیت شایدم از دیوونگیم کم شده بود به خدا کاری که اشک با دل می کنه...هیچ چیز دیگه ای نمی کنه... معجزه ست اشک ..به خدا......... آقای من.....منو دریاب......منو دریاب......احساس سنگینی تو قلبم دارم احساس غربت...دارم خفه می شم...دارم خفه می شم...کاش شیطان دستشو از دور گلوم بر می داشت..... طاقت ندارم...نجاتم بده..مولا.....داشتم پرزواز می کردم....داشتم اوح می گرفتم اما بالم سوخت ...بعد هم سقوووووووووووووووووط افتادم پایین دیگه نه تورو دیدم نه دلی که به توداده بودم......
چقدر بدم آقا....هرچی من بدم... تو ماهی به خدا...مااااه....تو پادشاهی به خدا.....گرنه من چی دارم که هی میای سراغم... از من که جز بی وفایی چیزی ندیدی....آره میدونم..اگه من مدعی تنهات بذارم از دیگرون چه انتظاری هست... می دونم دوست داری واست بمونم.... قربونت برم مولا....می دونی از بس این عباراتو نگفتم وقتی می گم برام تازگی داره قربونت برم مولا ی من... عزیزم...گل من....مهربونم... اربابم نور چشمم....صاحبخونه قلبم... دلم می خواد حالا که اشکی از چشمم جاری شده..بهت سلام بدم خالص نیست اما بپذیرش....من گدامو تو پادشاهی السلام علیک یا مولانا..یا صاحب الزمانم(روحی فداک) بنفسی. دلم برات تنگ شده اقااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کجا رفتم....کجا رفتم که گمت کردم............. دلم تنگ شده برات...آقا دلمنم یخواد هی برم هی بیام...می رنم با چه رویی باید بیام.. زشته..روم نم یشه....آقا کمک کن..کمکم کن..دیگه نرم که رویی واسه اومدن ندارم شاید دیگه از خجالت برنگردماااااا اه ..از خودم بدم میاد......من کیم؟ من کجای این قافلم...بابا عقب موندم صبر کنید...صبر کنید!!!!ترو خدا.... حالم خوب نیست.....ضعیفم....ضعیف النفس....هیچ کسی از دوستات نیست دستمو بگیره هیچکس....هیچ کس وفادار نیست عین خودمن همه...بی وفا آقا خودت منو دریاب!!! اللهم عجل لولیک الفرج بحق الحسن(علیه السلام) |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 شهریور1387ساعت 10:58 توسط یاس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به صد امیــد نهادیم در این بادیــه پای
/ ای دلیـــل دل گمگشتــه فرو مگــذار تو برای فرجت دست دعا را بردار... شیعه را ورد زبان آمین است... گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست یا مهدی(عج)مولا.....ادرکنی ×××××××××××××× از بار گنه شد تن مسکینم پست یارب!چه شود اگر مرا گیری دست؟ گر در عملم آنچه تورا شاید نیست! اندر کرمت آنچه مرا باید هست السلام علیک یا فاطمه الزهـــــــــرا(س) ×××××××× قرار نيست به واسطه نوشتن براي چون اويي طلبکارش باشيم. آمده ایم تا بگوييم: "آقا ما بدهکاريم؛ خيلي هم بدهکاريم..." ×××××××××××× هیچ کس را طاقت لیلا پرستیدن نبود ، زین جهت لیلای من رخ از همه پنهان نمود ××××××××××××××××× اگه به سمت نور بری سایه ها پشت سرت قرار می گیرند |
|
RSS
|