![]() |
![]() |
|
| کار جنون ما به تماشا کشیده است....گفتم تو هم بیای و تماشای ما کنی |
|
سلام
یه گزارش توپ از مهمونی که رفته بودم می خوام بنویسم به همین زودی......بر می گردم.............خدا بخواد دلم از اون غصه پاک شد....درواقع خودمو زدم به بی خیالی ************************************************************* سلام بر گشتم: اولین بارم بود همون اولین باری که می گن شیرین و به یاد ماندنیه...دوست داشتم برم....و رفتم! کارت معتکفین دستم بود دیدم خیلیا دارن می رن توی مسجد...با یه عالمه وسیله....با خودم گفتم مگه دارن می رن پیک نیک...هرکدوم یه وانت بار.!!!! توی خونه هم مامان همش بهم می گفت...اینو می ذارم برات اونو نیاز داری . از این نگرانی های مادرانه....ولی من قبول نمی کردم به دو دلیل:یکی این که فکر نمی کردم نیاز می بود دوم این که حوصله نداشتم این همه وسیله با خودم ببرم...سوم این که ....*سبکبار باید می رفتی *...مثل این که ۳ تا دلیل شد!! خلاصه متوجه شدم که اجازه نمی دن گوشی تلفن همراهم با خودمون ببریم(همون موبایل) ولی من قاچاقی اونو بردم تو به هر حال با هر مشقتی بود اومدم توی مسجد و دیدم دوستم به اصطلاح جا گرفته بود در ابعاد ۳در ۴ برای دو نفر!!!!!!!!!!!! دیگه همه جمع شده بودند ....و آماده ....دیدینجایی می رین مهمونی زود می رسین منتظرین فقط صاحبخانه درو باز کنه بریزین تو خونه.....ما هم همینطور بودیم..... فعلا تا اینجاشو داشته باشین تا بعد ******************************************************* از همون شب چهارشنبه شروع کردیم از سفره رحمت خدا فیض بردیم.....خیلی خوب بود...جاتون خالی!!!البته اونجا جا برای خودمونم نبود چه برسه جای شما اون فضای ۳در ۴ متری که برای خودمون گرفته بودیم تبدیل شده بود به ۳در ۴ سانتی متر...... فرداش هم روزه گرفتیم البته روز اول یه مقدار برای من دیر گذشت....شاید دلیلش هم این بود که برنامه ریزی درستی برای اون روز نداشتند...ما هم که اولین بارمون بود ....قوز بالا قوز.....یه عده همشمی خوابیدند....یه عده همش نماز می خوندند....آهان این نمازه هست باید سوره یس و ملک رو بعد از حمدخوند.....شب اول و شب دوم خوندمش شب سوم که شده بود شش رکعت فقط تونستم دو رکعتشو بخونم چرا؟؟؟؟؟آخه دیگه توان نداشتم نه ایستاده و نه نشسته اونو بخونم ...رسما کاسه زانو هام داشت از جا در میومد....تا اینکه رسیدیم به روز آخر و اعمال ام داوود!!!!! گفتیم خب ببینیم این اعمال چی هستند..به به....سوره انعام .و.... تازه آخرشم نوشته بود از اینجا تا اخر قران.....گفتم خب یهویی می گفتی کل قرآن جز سوره بقره.... از بعد از ظهر شروع کردیم و تا مغرب چیزی نبود تند تند خوندن....غلط غلوط....فقط خوندن...بینش یکی از این طرف می افتاد ....یکی از اون طرف....البته منم نتونستم کامل انجامش بدم...-با عرض شرمندگی- وبالاخره روز وصال خانواده ها به فرزندان گلشان رسید و بوی اسپند وگل و...فضای مسجدرو پر کرده بود...فضای دیدنی وجالبی بود.... نا گفته نماند تو این اعتکاف بغل دستی ام حاجت روا شد!!!!....و یه عالمه مطلب معنوی و زیبای دیگه هم اتفاق افتاد که شاید حق مطلب با گفتن اونها ادا می شد...ولی نه توی این مطلب مزخرف بالا.... ان شاالله به وقتش....... اللهم عجل لولیک الفرج پی نوشت: یه عالمه حرف ودرد دل دیگه هم داشتم که میتونستم اینجا بنویسم....اما......................!!! این پست هم متفاوت با بقیه پست هام بود....کاش می شد عقده دل رو همین جا باز کرد..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 تیر1387ساعت 17:28 توسط یاس |
|
|
درد این دل بی قرار وآشووووب من......!!!!!!کجاست مامنی که به آن پناه برم.....؟؟؟؟؟؟
درد دل آدمي را بيدار ميکند،روح را صفا ميدهد،غرور وخود خواهي را نابود ميکند، نخوت و فراموشي را از بين ميبرد وانسان را متوجه خود ميکند. (( چه مقدس است اين درد))
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 11:31 توسط یاس |
|
|
السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)
سلام بر تو ای مولای مهربااااااااااااااااااانم امتحانم تموم شد......می دونم شما هم به این نمره ها راضی نیستتید........ببخشید ولی می خوام یه چیزی بگم مولا تو این دو سه هفته................وقتی دلم تنگ می شد و قتی غمباد میگرفتم....وقتی اشکمطاقت نداشتتو چشمم بمونه اینجا هم که نمیتونستم بیام بنویسم...بدتر این قددلم می گرفت...... یه کاغذ بر می داشتم....میوشتم.....می نوشتم......و اشک میریختم آقا جان وقتی داشتم کمدمو تمیز میکردم نامه ها مو بهت دیدم هرکتابی روبازمیکردم یه کاغذ بینش بود که ..... نامه ای به مولای خوبم نامه...نامه..... ببین چه رفیقی هستی برای دل تنهام.............من اونجا فقط شما روداشتم....رفیقم شمابودی و چه خوب رفیقی بودی آقا..................ولی دیدی خودمو الکی از جمکرانت محروم کردم..... الان دوباره اومدم جایی که...باید اشکام اسیرکنم توی این چشمای پرگناهم که یه وقت هوس نکنن بریزنو ..... دلم تنگ می شه برای اون گریه ها.......و دلتنگی مرگ تدریجیه...... قربانت برم مولا که وقتی دلم تنگ شه برات کاری جز اشک ریختن ندارم........ تنها چیزی که تو چنته دارم همین اشکه مولا اینجا رودوست ندارم.............اینجاغریب تری.....اینجا دلم سرگرم آدماست اونجا تنها بودم و به یادت عزیزم.........شرمندم اگه مثل همیشه کوتاهی میکنم ..و مطمئنم تو این تابستون.و..... اینجا.... خدا نکنه آقا برام دعا کن که نخوام بیشتر از این دلتو بشکنم من همینجوری کلی شرمنده روی مبارکت هستم.....کاش می شد بغضمو بترکونم......گریه کنم و نمی دونی چقد دلم میخواد اشکاشو آزاد کنه........ببین چقد غریبی که حتی بایداین اشکای ناقابلم پنهان کنم.....امیدوارم در راه تو بمیرم مولا.................جانم فدای یک لحظه عنایتت چهارشنبه می رم اونجا.....ان شاالله........................همون مکان وصال.... اللهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت 12:58 توسط یاس |
|
|
سلام
بالا خره امتحاناتمو(خوب وبد) تموم شد............دوباره لیاقت پیدا کردم بیام اینجا وبنویسم از این بابت خیلی خوشحالم!!!!!! راستی میلاد حضرت فاطمه الزهرا(س) دخت مکرم نبی اسلام(ص) و مادرگرامی حضرت مهدی(روحی و ارواحناه فداه ) مباااااااااااااااااااااااااااااااااارکباد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت 12:25 توسط یاس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به صد امیــد نهادیم در این بادیــه پای
/ ای دلیـــل دل گمگشتــه فرو مگــذار تو برای فرجت دست دعا را بردار... شیعه را ورد زبان آمین است... گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست یا مهدی(عج)مولا.....ادرکنی ×××××××××××××× از بار گنه شد تن مسکینم پست یارب!چه شود اگر مرا گیری دست؟ گر در عملم آنچه تورا شاید نیست! اندر کرمت آنچه مرا باید هست السلام علیک یا فاطمه الزهـــــــــرا(س) ×××××××× قرار نيست به واسطه نوشتن براي چون اويي طلبکارش باشيم. آمده ایم تا بگوييم: "آقا ما بدهکاريم؛ خيلي هم بدهکاريم..." ×××××××××××× هیچ کس را طاقت لیلا پرستیدن نبود ، زین جهت لیلای من رخ از همه پنهان نمود ××××××××××××××××× اگه به سمت نور بری سایه ها پشت سرت قرار می گیرند |
|
RSS
|