تبليغاتX
اول و آخر عشقا...مهدی صاحب الزمان(عج)
کار جنون ما به تماشا کشیده است....گفتم تو هم بیای و تماشای ما کنی

کجای بقيع ؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علی است، امشب، بر مزار فاطمه .
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته ‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی دارد.
و علی که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بی ‌پيغمبر، بی ‌فاطمه. همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ‌ها است.
بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سکوت کرده ‌اند، قبر‌های بيدار و خانه‌ های خفته مي‌شنوند.


ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی ...

اللهم عجل لولیک الفرج مولا نا صاحب الزمان)عج(

اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم و تو از ديگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده. اينك با شما وداع مي كنم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.
اين بود كيفيت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دخت گرامى حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى عليهما آلاف التحية والثناء كه پدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنيا به او بشارت داده و فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتياق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پيوسته زبان حالش به نغمه الهى«عجل وفاتى سريعا» مترنم بود

زهرا عليها السلام در آخرين ساعت زندگي در حالي که حالش بهتر مي نمود آب خواست و شستشو کرد و لباسهاي نوي خويش را پوشيد، و فرمود بستر او را رو به قبله بگسترند.(1)
و نيز از «اسماء» خواست عطر او را بياورد و خود را معطر فرمود و لباس نماز خود را پوشيد و در بستر خويش خوابيد و به «اسماء» فرمود:
«جبرئيل به هنگام رحلت پيامبر(ص) کافوري از بهشت براي او آورد که آن گرامي آن را به سه قسمت تقسيم فرمود، يک قسمت براي خودش و يک قسمت براي علي(ع) و يک قسمت براي من.» و از اسماء خواست آن را بياورد و بالاي سر او بگذارد، آنگاه ملافه بر سر کشيد و فرمود:
«اندکي منتظر بمان و بعد مرا صدا کن، اگر پاسخ ندادم بدان که درگذشته ام».
«اسماء» اندکي صبر کرد، آنگاه زهرا(ع) را صدا کرد و جواب نشنيد، فرياد زد: اي دختر محمد مصطفي! اي دختر گرامي ترين انسانها...
و چون جوابي نشنيد ملافه را کنار زد و ديد آن بانوي بزرگ به لقاء الله پيوسته است. خود را به روي بدن مطهر او افکند و گريان او را مي بوسيد و مي گفت: وقتي پدرت رسول خدا را ملاقات کردي سلام اسماء را به او برسان.

آنگاه آن دو گريان به مسجد رفتند و درگذشت مادرشان را به اميرمؤمنان علي عليه السلام خبر دادند، آن حضرت از شنيدن اين خبر ناگوار بيهوش شد، حاضران آب بر صورتش زدند و او را به هوش آوردند، و او گريان و اندوهمند مي ناليد: «اي دختر محمد(ص)، خود را به وجود تو تسليت مي دادم، اينک بعد از تو از که تسليت بجويم».

امام حسين عليه السلام مي فرمايد:هنگامي که زهرا(ع) بيمار شد به علي عليه السلام سفارش کرد ، امور او را پنهان دارد… و علي عليه السلام، خود از او پرستاري مي فرمود، و اسماء بنت عميس رحمة الله عليها پنهاني به او کمک مي کرد، و به هنگام وفات به اميرمؤمنان وصيت کرد که خودش کفن و دفن او را انجام دهد و شب هنگام او را دفن کند و قبرش را پنهان سازد، و اميرمؤمنان کفن و دفن او را انجام داد و محل قبر را محو کرد و پنهان داشت.

هنگامي که کار دفن را به پايان برد و خاک از دست افشاند، اندوهي جانکاه بر آن گرامي مستولي شد و اشک بر چهره اش دويد و گريان رو به جانب قبر پيامبر(ص) کرد و گفت:
«سلام بر تو اي رسول خدا، از من و دخترت که اينک در جوار تو فرود آمده و شتابان به تو ملحق شده است. اي رسول خدا شکيبائي من در مصيبت دختر برگزيده ي تو کم شد، و طاقت و توانائي من در فقدان او از دست رفت، جز آنکه مرا پس از مصيبت عظيم و مفارقت و فقدان تو در هر مصيبت ديگري جاي تسليت هست (مصيبت تو به قدري بزرگ است که هر مصيبت ديگري را تحت الشعاع قرار مي دهد) چرا که تو را به دست خود در آرامگاهت مدفون ساختم و در آغوش من جان دادي؛ اِنّا لِلِّه و اِنّا اِلَيهِِ راجِعُونَ.
اينک امانت تو بازگشت، از اين پس اندوه من جاوداني است و شبم به بيداري خواهد گذشت تا آنگاه که خداوند مرا به سرايي که تو در آن اقامت داري ببرد. و به زودي دخترت به تو خبر مي دهد که چگونه امتت براي ستم بر او همگروه شدند، پس همه چيز را از او بپرس و حال ما را از او جويا شو؛ و اين چنين کردند در حالي که از رحلت تو چيزي نگذشته و ياد تو از ميان نرفته است.

حسن و حسين عليهما السلام (که در آن هنگام کودکاني در سن هفت و هشت سالگي بودند) نيز وارد شدند و دريافتند که آن گرامي از دنيا رفته است؛ حسن(ع) خود را روي مادر افکند و او را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، پيش از آنکه روح از بدنم جدا شود با من حرف بزن».
حسين(ع) پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت: «مادر، من فرزندت حسين هستم، پيش از آن که دلم پاره شود و بميرم با من سخن بگو».


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 2:14  توسط یاس | 

تو را به حرمت مسافران جاده ی انتظار

تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق

تو را به حرمت بال و پر خاكي كبوتران آن مزار بي نشان

و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين

از پشت پرده ی غيبت در آي

و به كنعان ديده ها قدم بگذار

و خلعت سبز طلعتي جاويد را

به افق قلب هاي منتظران شیعه بپوشان

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 0:9  توسط یاس | 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان)عج(

سلام بر تو ای مولا و آقای مهربانی ها

سلام مولا........

خوبی اقا جانم؟ببخشید دیشب این همه براتون حرف زدم تازه یه نامه بلند بالا هم براتون نوشتم

آخه خودت اقا بهتر میدونی ادم بیاد اونجا اون گنبدو اون فضا رو ببینه مگه سیر می شه هرچی با اقاش هم حرف بزنه بازم کمه...حالا تاصبح هم بخواد طول بکشه

امیدوارم کاری نکرده باشم.....که...........نه خدا نکنه!!!!

مولا ..بذار برات بگم چی شد:

از دور.........از توی اتوبوس یه گنبد قشنگ فیروزه ای دیدم

دعای فرجو بر زبانمان و ان شاالله بر دلمون جاری کردیم.....وای بارورم نمی شد اومدم

بیشتر شبیه خواب بود انگار قسمتم کردی تو خواب بیام....باور کردنی نبود

پیاده شدیم روبه روی سر در السلام علیک یا ابا الصالح المهدی(عج)

نوای زیبایی رو گذاشتم....تا با فضا بیشتر مانوس بشم البته این کارا برای شما نیازی نیست شما دلاتون همینطور پر کشیده هست...........

اصلا باورم نمی شد.....وای خدای من ...این جا

اینجا همون جمکرانیه که چه جور براش اشک می ریختم.......

نمی دونم مبهوت مونده بودم.........انتظار بیشتری داشتم از فضا....نه در واقع از دلم از قلبم

م یدونید اون حال و هوایی که فکر می کردم برام زیاد به وجود نیومد

از دلم خجالت می کشم ...یعنی چی؟من از تو انتظار بیشتری داشتم.....باید می مردی

دق می کردی.......اینجا.!!!!! وای خدای من آخه مشکل اینجا بود که باورم نمی شد اومدم

به خدا حس میکردمخوابم....آقا دلش برام سوخته  بهم رحم کرده تو خواب منو برده زیارت

اصلا نمی تونستم حس کنم من واقعا تو جمکرانم..........

کم کم ....کم کم.....داشتم انس می گرفتم ......نوا قطع شد...اونوقت بود که تازه فهمیدم سکوت مسجد قشنگترین  نوای حاصل از غربت اقاست............

چه سکوتی .....چه حالی .....شب .....اونم جمعه

آه

مگه دلم میومد نگامو از گنبد اونور تر ببرم! وای نمی شد چشمام سیراب نمی شدن

التماس دلمو میکردن که یه ذره دیگه بذار نگاش کنم....بذار پاک بشم هنوز جا دارم ......

یا بن الزهرا)س(

وقتی نگامو می کندم و مردمی که در حال گذر بودنو می دیدم و دوباره گنبد....

احساس می کردم....وای چه حس خوبی بود......چشمانم سبک می شدند...

پشیمون می شدم چرا نگاهشون کردم.....

همون جا روی زمین جلوی گنبد خوشگل آقا نشسته بودم........مردم میومدن رد می شدند...با اینکه خلوت بود .......یه دلم می گفت اشکاتو قایم کن جلوی مردم...........اما بلافاصله یه دلم می گفت :

نه بابا ....اینجا جای قایم کردن اشک نیست.....با اشکات نگاه گنبد کن.......

به زور خودمو بلند کردم برم سراغ نامه......بعد این همه حرف حالا تازه نوبت نامه شده بود...

دلم گرفتار بود اخه فقط یک و نیم ساعت وقت داشتیم اونجا باشیم

داشتم می رفتم یه پسری خواهش کرد فال بخرم.....من که اصلا پولی همراهم نبود بهش گفتم

پول ندارم.........بهم گفت:حالا تو بردار -اخه پول ندارم گفت:تو یکی بردار اشکالی نداره بعد که اومدی

پولشو بیار..........یه فال برداشتم.......بعد که اومدی پولشو بیار...............شاید این بچه معصوم که حتما اقا عنایت بهش کرده که که اینجا تو پایگاه آقا  داره فال می فروشه بهتر خبر داره

شاید قراره باز بیام ...ان شاالله

ببین اقا پول این بچه رو باید بدم...اگه دیر بیام ممکنه یادم بره!دیگه مدیون می شما!!!

مولای من.....برگه ای گیر آورم و نوشتم........نوشتم .حرف دلمو.از همه جا نزدیک تر به آقا

برای همه شما هم دعا کردم 

رفتمو نوشتمو انداختم داخل چاه روی دیوار پر بود از جملاتی به اقا

*یا امام زمان دوست داریم

*یا امام زمان ما رو دریاب...به خدا دوستت داریم

*مولا ....منتظر ظهورت هستیم پس کی میای؟؟

اینا رو که خوندم.....دلم خیلی گرفت.......گفتم آقا ببین این همه دلداده داری....من بین اینا یه روسیاه بیشتر نیستم.......احساس کردم دیگه دلم بین این همه دلداده پیدا نمی شه....این همه حرف زدم!!

اما نه........مولا همون وقت می دونی چی به دلم افتاد.....گفتم آقا همه رو می بینه ...دل هرکس براش ارزش داره..........گفتم اقا این همه منتظر پس....؟

دلم میدونی چی جوابمو داد؟اینا همش لحظه ایه.........همش جو گیریه.....مثل الان خودت.....اگه همه

همیشه این طور بودن که دیگه اقا غم نداشت.......آقا هنوز غریبه!!!!!

شرمنده ایم مولا............شرمنده اقا رو سیاهیم

دلم شکسته بود...اخه وقت زیادی به رفتن نمونده بود......با چشم اشکی به آقام گفتم

نذار من برم.....نذار آقا.دوست ندارم برم خب......اقا نذار دیگه.....برم چی کار برم کجا؟

آخه مولا کم بود.............................این چند دقیقه دلامون که .......

گریه کردم گفتم من نمی تونم تحمل کنم.....ترو خدا نمیخوام جای به این خوبیو از دست بدم

اما چه می شد کرد؟گفتم به اقا  من یه هدیه میخوام اقا بهت بدم برش نگردونی آقا.....

من می خوام قلبمو هدیه بدم.........می خوام قلبمو بذارم همینجا گشتم دیدم. کجا رو؟ گنبد رو

آقا مولا.....من قلبمو می ذارم همین جا پیش گنبد...........اگه رفتین اونجا دیدین یه قلب نه چندان خوشگل اونجاست بدونید دل منه ....اومده اونجا تربیت بشه........من دلم جا گذاشتم اونجا....

به اقا گفتم زود به زود بخواه بیام اینجا پیشرفت دلمو ببینم این قد طول نکشه یه روز بیام دیگه نشناسمش یا بهتر بگم اون منو نشناسه.........

وقت رفتن شد...............................................اشک اشک

باشه مولا جان باد برم هنوزم باورم نمی شد اینجا همون جمکران دلهاست.......

آه........چه دل بدی داشتم.....ان شاالله تربیت شده زیر دست مولا ببینم چه دلی می شه ها

مولا من وداع نکردم ......وداع نمی کنم ........اخه  دوست دارم به همین زودی ها بیام

ان شاالله منو دعا کنید........

تا آخرین لحظات توی اتوبوس می دیدمش..........

دور که شدم تازه فهمیدم چی رو از دست دادم.........یا ابا صالح(عج)

قربانت برم.........مولا.........ممنونم مولا...ممنونم عزیز زهرا.....اقا لطف کردی ...منت گذاشتی

تحملم کردی.....اقا ممنونمکه منو به جمکرانت دعوت کردی

می دونم نمی شه اونجوری که هست ازت تشکر کنم مولا.....ولی

دستت در نکنه آقا ....می خوام تعریفتو پیش مادرت بکنم

مادر جان/..حضرت زهرا(س)......عزیز من .از گلت نم یتونم تشکر کنم.از طرف من صمیمانه سلام ها را بهشون برسون و ازشون تشکر کن.......منت گذاشتند .....منو تحویلم گرفتن

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 1:21  توسط یاس | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 16:5  توسط یاس | 
از قول آيت الله بهجت كه فرمودند:شخصي به خدمت اقا امام زمان شرفياب مي شوند و عرضه مي دارند:


اقا چرا نمي اييد شيعيان شما از اين جهت نگرانند؟


اقا در جواب مي فرمايند:شيعيان ما در اين باب هيچ نگراني ندارند...


واي بر ما چه كرديم با پسر فاطمه؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 21:58  توسط یاس | 

سلام

متن زیبایی در این وبلاگ پیدا کردم گفتم بذارمش اینجا..شما هم استفاده کنید:

السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)

عمري است که براي آمدنت بي قرارم0 يابن الزهرا،ببين از فراقت سخت بارانيم0 ببين ثانيه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند


آقا جان!حيف نيست ماه شب چهادره پشت ابرهاي تيره وپاره پاره پنهان بماند،حيف نيست ديده را شوق وصا ل باشد ولي فروغ ديده نباشد0


بيا وقرار دل بيقرارم شو0 بيا وصداقت آينه را به زلال آبي نگاهت پيوند بزن0 بيا تا سر به دامانت بگذارم وعقده هاي چندين ساله ام را باز کنم0 تو که معناي سبز لحظه هايي بيا تو که ترنم الطاف حق تعالي بيا0


بيا که از هجرت چون اسپندي بر آتشم0 يوسف فاطمه!کي طنين دلنواز انا بقيه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر مي نمايد0 کي کعبه به خود مي بالد وزمين بر قامت دلربايت طواف عشق مي گزارد وجان در سعي وصفاي نگاه تو محرم مي شود ومناسک حج وقربان را بجاي مي آورد0 براي آمدنت تمام دلهاي عشاق دنيا را به ضريح چشمهاي قشنگ وعباس گونه ات گره زده ايم ودر مراسم اعتکاف شبهاي فراق براي گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ايم0 آقا جان براي آن لحظه که سبز پوش با پرچم يالثارات الحسين در انتهاي افق غباري بپا مي شود وتو با ذوالفقار حيدر وسوار بر اسب سفيد قصه ها مي آيي لحظه ها را بدست باد مي سپارم0


بگذار صادقانه بگويم که کهانسالترين آرزوي دلم آرزوي وصال توست!آرزويي که براي بدست آوردنش تمام کلافهاي عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خريداران يوسف زهرا(س) قرار داده ام0


نازنينم!تو زيبا ترين دليل براي شبهاي قدر وشب زنده داريهاي مني تو ضياعين ودليل امن يجيب مني 0


آقا جان! مي خواهم برايت قصه بگويم 0 قصه سيب وگندم ومردي که سالهاست در ميان مردم چشمم ايستاده،قصه خوشه خوشه انتظار وچشماني که درو ميکنند،قصه باران وسطرهايي که دلواپس پونه هاست،قصه اسب وخيال آمدن تو در باران،قصه هايي که مشق هر شب من است0


کاش مي شد واژه ها را شست وانتظارراتفسير کرد ولي افسوس000

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 21:54  توسط یاس | 
سلام مولای من

سلام عزیز من..........عزیزی که مدتی بود شاید گمت کرده بودم........اما از دور دیدمت ...پریدم و دستتو سفت چسبیدم که دیگه ازت جدا نشم....ان شاالله

خوبی مولای من؟حدودا دو ساعت دیگه تا غروب این جمعه هم بیشتر نمونده.........چقد باید امیدوار باشیم به این دوساعت؟

خیلی؟چقدر امیدواری مولاجان...............ما لیاقت نداریم!تمام مساله همینه.......شما آدم می خوای باید بگم تو این دنیا آدم کم پیدا می شه...........کم.........

شاید دوری وفراق تو ..........صبر بر دوری تو همین چند تا آدمم......ولش کن

نیست کم غم و غصه داری!ماهم هی گیر می دیم........ببخشیدمولایم....

می گن براساس نشانه ها فاصله چندانی تااومدنت نیست........شاید فقط چند نقطه....

اما  ما که نمی دونیم این عمر بیهودمون کی تموم  می شه...........شاید کمتر از یک نقطه .....فرصتی نداشته باشیم..........

مولا ...دریاب عزیزم...............فدای عنایت های سبزت بشوم............منو دوباره به خودم برگردون.......حالیم کردی اینجا.این فضای مجازی بهترین نعمت برای منه............چند روز ننوشتم عذاب کشیدم.........اه.چه بد بود.............مناینجا رو دارم برای اینکه به شما بگم......چقدددددددددر دوستتون دارم..............مولا من خود قبلیمو می خوام......اگه قراره به بهتر نرسم.................قربانت برم مولا

جمعه تا آخرین ساعاتش با رنگ قشنگ انتظارت امیخته.....بیا و با حضور سبزت جمعه را سبز و نورانی کن فقط....بیا

فدای تو............

منتظر؟؟؟؟؟/تو

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 17:20  توسط یاس | 
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 1:13  توسط یاس | 

یه بار دیگه دلمونو شکستن

دلم گرفته ...

به اندازه ی تمام لحظه های تنها بودن

به اندازه ی عمق تمنای رها شدن

و به اندازه ی وسعت معنای زنده بودن

دلم تنگ است ...

برای روزهایی که نمی آیند

برای پرندگانی که نمی خوانند

و برای خنده هایی که گریزانند

دلم پریشان است ...

به خاطر درهای بسته

به خاطر یک راز مبهم سربسته

و به خاطر اشتیاقی که به گل نشسته

بغضی است که راه چاره را گم کرده و چشم هایی که نیاز باریدن را به سرحد اوج

 رسانده و انتظار آمدنی که مرا ذره ذره به نابودی کشانده

ولی هنوز هم دلم گرم است ...

به وجود مهربان وجودی که تکیه گاه من و توست

به وجود سراسر جودی که پشت وپناه من و نوست

هنوز هم قلبم می تپد ...

به عشق یک لحظه نگاهی که تمام دنیای من و توست

به امید لطف و شفاعت او که جبران گناه من و توست ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 1:12  توسط یاس | 

من كه روزي اشك خواهم ريخت

                      بگذار امشب

                        كه دلم پر از طپش عشق است

                       ودر گوشم

                       پر از سكوت كلمات مهرباني است

                                          گريه سر دهم

بگذار بغض هايم را

             كه تلخند

               به شيريني

                 گريه بيارايم

        واز باران چشم هايم

                   رنگين كمان بسازم

بگذار كه همه جا پر از رنگ شود

                  رنگي براي دل رنگ باخته ام

                              براي صورت رنگ پريده ام

                  براي ابعاد هندسي نقاشي خاطراتم

چقدربا شعر قلم زده ام

   چقدر همراه پرنده پريده ام

چشم باز مي كنم

               در چهار راه حقيقت

               باز به درختي تكيه داده ام

                          و خيال پرواز را

                  با خود پر واز عوضي گر فته ام  

آن كبوتر كجا

ومن كجا

از بس در جا زده ام

جاي پايم روي اسفالت هاي خيابان سوت  و كور

                                حكاكي شده اند

تو به من مي خندي

من كه به درختي تكيه داده ام

               و رنگين كمان گريه ام

               خيابان را نقاشي كرده است

من به خود مي آيم

                    از خنده هاي تو ...

     من كه يك روز گريه خواهم كرد

                           چرا از امروز شروع كنم

بگذار بخندم ، به بلندي قهقهه هاي تو

                                من كه درونم پر از پوزخند است

                                                       به زندگي ...

وبر لبم هزاران لبخند  را

                          براي روز ديدار او

                         به امانت گذاشته ام

اما بعد از اينكه  گريستي  و خنديدي

                       چه خواهد ماند

 شايد ياد خنده ها و ياد گريه ها

                           و شايد دوباره گريستن ها

من كه روزي گريه خواهم كرد ...

بگذار بگريم ، بگذار بگر يم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 17:47  توسط یاس | 
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نميشد نشسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد کسي گريه نکند چون کسي دوستش نداشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 17:37  توسط یاس | 
خدایا................

 مولاي مهربان غزل هاي من ،سلام* سمت زلال اشك هاي من آقاي من، سلام* ما بي حضور سبز تو، اينجا غريبه ايم * دستي، سري تكان بده،آقاي من سلام

                           من .............

خداحافظ برام دعا کنید...........اگه تونستم با خودم کنار بیام..........میام.....شایدم به همین زودی ها اومدم..........اصلا حالم خوب نیست...........خیلی گرفتم.............من دیگه اینجا راحت نیستم شاید اسباب کشی کنم اما اصلا دیگه آدرسمو به کسی نمی دم تا پاشو رو تنهایی من نذاره...........

اونی که باید آدرسشو بدونه  همین الانم می دونه

خداحافظ

برای آقام دعا کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:45  توسط یاس | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تو برای فرجت دست دعا را بردار...
شیعه را ورد زبان آمین است...

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست
یا مهدی(عج)مولا.....ادرکنی
××××××××××××××
از بار گنه شد تن مسکینم پست

یارب!چه شود اگر مرا گیری دست؟

گر در عملم آنچه تورا شاید نیست!

اندر کرمت آنچه مرا باید هست

السلام علیک یا فاطمه الزهـــــــــرا(س)
××××××××
قرار نيست به واسطه نوشتن براي چون اويي طلبکارش باشيم. آمده ایم تا بگوييم: "آقا ما بدهکاريم؛ خيلي هم بدهکاريم..."

××××××××××××
هیچ کس را طاقت لیلا پرستیدن نبود ، زین جهت لیلای من رخ از همه پنهان نمود
×××××××××××××××××
اگه به سمت نور بری سایه ها پشت سرت قرار می گیرند

پیوندهای روزانه
دردو دل های یه عاشق
منتظر منجی
ابنا

پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت(علیهم السلام)
غزه در آتش و خون
منجی در ادیان
خاطرات باورنکردنی یک حاج آقا
قاصد سحر
تحریم کالاهای صهیونستی
لحظه های شیرین انتظار
رایت سبز
پايگاه اطلاع رساني شيعه

غریب

دفتر خاطرات عمومی
بوي نرگس ،گل ياس
كتاب هايي در مورد حضرت مهدي(عج)
عشق و زندگی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
دی 1385
شهریور 1385
پیوندها
محاكمه-نقدفرقه هاو آيين هاي غيراسلام
پیامبر امید
منتظر ناشناس
گل نرگس بیا...-پر بار-
تمام خلقت در انتظارند..
یا قمر بنی هاشم...
دنیای من
خبری در راه است....کاملا پر بار
اسلام عليك يا اهل بيت النبوة
سائلين الزهرا سلام الله عليها
انتظار منتظر
يا لثارات الحسين
کعبه انتظار 2
صبح سوخته...
گنبد طلاي امام رضا(ع)
شايد اين جمعه بيايد......شايد!
الغوث الغوث يا صاحب الزمان(عج)
والپيپرهاي مذهبي خيلي زيبا...هديه به دوستان خوبم
عاشق حسين
منتظران ظهور
انصار مهدی...خدا کند صاحبش زودتر یاید
رقص گلها
سایت رسمی امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع)
سلام علی آل یاسین
در اوج تنهایی
عاشقان مهدی
بوی خوش ظهور
زيارت سريع و زنده اماكن مقدس
انتظار سبز
آخرین جمعه
شمیم یار
ترویج اسلام
شبکه جهانی اطلاع رسانی امام مهدی
مرکز اطلاع رسانی جهانی اهل بیت.(ع)
گل لیلا
غايب هميشه حاضر
کلکسیونر×ویژه
صدای پای مهدی می آید.
ع.ش.ق
مسافر جمکران
دوزخ
شیعه مذهب برتر
زيارت زنده حرم امام رضا(ع)
صهیون پژوه
بصائر بندرگز(كربلايي)
اثبات حقانیت علی(ع)
فکر جوان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ختم صلوات جهت سلامتی و تعجیل درفرج امام زمان (عج)

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

http://radio.irib.ir/maaref/ >>
جشنواره  سراسری وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید