![]() |
![]() |
|
| کار جنون ما به تماشا کشیده است....گفتم تو هم بیای و تماشای ما کنی |
|
هزار دلبر اگر جز تو همنشین دارم تو رهزن دل و دین منی یقین دارم زبند هرچه پری چهره امدم آزاد که دل اسیر بتی چون تو نازنین دارم کجا به دیده ی من خواب آشیان بندد؟ که رهزنی چو خیال تو در کمین دارم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 12:2 توسط یاس |
|
|
عاشقان را گر مي پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه كوثر كنم
اي شب اهسته بسوز كه شب دراز است هنوز
اي اشك آرام بريز كه غم زياداست هنوز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 20:22 توسط یاس |
|
|
سلام مولا..............
آره با خجالت دارم اینو می نویسم..............روم نمی شه آقا هیچ در خواستی کنم............ منو ببخشید.................نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امام زمان(عليه السلام) مىفرمايد: «اكثر و الدعاء بتعجيل الفرج». «براى نزديك شدن ظهور و فرج، بسيار دعا كنيد.»
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 10:11 توسط یاس |
|
||||||||||
|
چه انتظار عجيبي
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبی عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بي خيال نشستيم نه کوششي نه وفايي فقط نشسته و گفتيم خدا کند که بيايي /خدا کند که بيايي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 9:37 توسط یاس |
|
|
سلام سلام مهربونم سلام عزيز دلم مي دوني آقاي مهربونم از همه اوضاع و احوال من باخبري مي دوني و ميبيني دارم چي كار ميكنم
دارم اشتباه مي كنم.يا...... آقا جونم....اومدم برات بنويسم چون دلم برات تنگ شده بود و ديدم ازت دورم دلم ميخواست دوباره باهات حرف بزنم و بگم .......... چي بگم؟؟؟؟ بگم ديگه يادم رفته اون مزه شيرين انتظارو اما من الان اومدم..اومدم اينجا ...يعني يه يادت بودم آقا به يادم باش....مواظبم باش....نذار اين شيطون لعنتي اين جوري منو به بازي بگيره آقا جان قربان قلب پاك و مهربانت شوم دوستت دارم....از ته دلم.....اينو ميگم اگه گاهي بدم و غافل.........ولي به خدا هميشه دوستت داشتم و دارم مهربانم.....اگه كاري ميكنم..منو ببخش.....يه جوري درستش مي كنم عزيزم....جهنم من اينه......آتش من اينه كه تو از دستم ناراحت باشي..مولا و از همه بدتر
نه ....نه....نه آقا جون طعم گريه انتظارو دوباره به من بچشان كه قشنگ ترين چيزي بود كه داشتم.....البته گرانبها ترين مولا...به گريه احتياج دارم تا اون نفس پر گناهمو تطهير كنم مي بخشيد..... من برايت دعا ميكنم...... اللهم عجل لوليك الفرج |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 17:22 توسط یاس |
|
|
شرمنده تو مولا....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 16:39 توسط یاس |
|
|
سلام.........
چي بگم از اين همه درد ودلي كه توي وبلاگ ها مي خونم چي بگم از همه حديث هاي دل كه خالصانه براي آقا پر مي كشند؟ عنوانو ديدي؟ يه جاهي هم خوندم نوشته بود من رفتم جمكران..............آقامو نديدم....چون آقام خواست دوباره با قلبي پر از انتظا ر برگردم توي صف منتظراش............ اگر با ديگرانش بود ميلي **** چرا ظرف مرا بشكسته ليلي؟؟ اينجا از خودم خجالت كشيدم آخه آقام منو از ۳-۴ سال پيش دعوت نكرده................................يعني دوست نداشته منو بين عاشقاش ببينه آره آقا شايد عاشق نباشيم.................ولي به خدا........به همون خداي بزرگ...........دوست داريم گنه كاريم.........ولي دل داريم..............شايد منتظريم تو مارو از اين بيگانگي از خودمان نجات بدي..... آقا جووووووونم........................ما چشممون به دست توست.......... آقا جونم منتظرم دعوت نامه رو بدي دستم..ان شاالله
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 13:12 توسط یاس |
|
|
كس به غير از تو نخواهم چه بخواهي چه نخواهي
باز كن در به جز اين خانه مرا نيست پناهي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 12:58 توسط یاس |
|
|
رنجور از بند رهایی در غربت زمین ،تنها و غمگین در خلوت جمعیت خلق می گردم و بریده از هرپیوند به بی پناهی افتادم و نسیمی که دمادم در من می وزد همه آشیانه ها را از بازوی شاخه ها به زیر افکنده است.... ای دنیای ناشناخته ای که به تازگی به تو رسیدم تورا پیش از این ندیده بودم پیش از این دور از تو در اقلیم دیگری زیسته ام من از کشور دیگری آمده ام....من همه عمر به دنبال تو می گشتم. ای که در تو من آواره نخواهم بود در کنار تو پریشانی و غربت و بیگانگی را از یاد خواهم برد نمی دانی که چه نیازی به گم شدن دارم،به نیست شدن دارم...دوست دارم در پیچ و خم های دشت های ناپیدای تو گم شوم...در قلب صحراهای خیال انگیز تو محو شوم،درد های کهنم را در زیر آسمان تو به فریاد سر دهم...از درونم بیرون ریزم..عقده های بی رحم گریه را که حلقومم در چنگالهایشان اسیر است و به خفقانم آورده است در دامان نوازش های عزیز تو بگشایم اشکهای بیتابم را که عمری در پس پرده های سیاه غرور زندانی بودند در کف دست های خوب تو رها سازم.... او در انتظار تو بود،چشم براه تو بود ،تو را می خواست ،تو را می جست،می دانست تو هستی اما نمی دانست که تو را خواهد یافت بی تو نمی خواست به سقفی پناه ببرد که ان نه سقف تو باشد نمی خواست به روشنایی آید که آن نه روشنایی نگاه تو باشد نمی خواست به پناهی بگریزد که آن نه دامان تو باشد نمی خواست به آتشی گرم شود که آن نه آتش عشق تو باشد...نمی خواست به چیزی دل ببندد که ان نه ایمان تو باشد... من آن نی خشکم بر لب های ناپیدایی که قصد فراق را مدام در من می دمد و خاطره ی روزگار وصل خویش از عمق دور و مجهول درون خاموشم،آشنا و شور انگیز سر بر میدارد و جان سرد و غمگینم را،گرم وشاد،در آغوش میفشرد هر لحظه پیکی از غیب میرسد و پیامی از دوست میرساند. من پر شور ترین ترانه های عاشقی را که بر خوردارترین معشوقان جهان از آن نصیبی نبرده اند برایت خواهم سرودای غزل غزل های دل من!کلماتی را در کار زیبایی های زیبای تو برخواهم گزید که سلیمان را نیز در پیشگاه چشمان آزرده ی معشوق خویش چنان از شرم پریشان کند که هرگزسر از گریبان برنتواند داشت. دکتر شریعتی هبوط درکویر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 23:27 توسط یاس |
|
|
مسلام بر تو ای مولای مهربون.و غریب و عزیز منم یاسی. همون که تو دیار شما معروفه به بیوفایی........همونی که گاه و بی گاه دل می شکنه.....خیلی هم ادعاش میشه... بدبخته ولی اونو توی باد گلوش قایم کرده......دوستت داره ولی نمی دونم چرا بی وفایی میکنه.......غم میگیردش.قول میده...............بعد زووووود و راحت یادش میره......هرچی هم به خودش میگه به مولات قول دادیا...............حالیش نیست......... آقا دلتنگتم به خدا دلتنگتم....دلتنگی هم مرگ تدریجیه...آخه چرا نمیای؟؟؟؟؟؟از بی لیاقتی آدمایی مثل منه دیگه......میدونم...ببین الان باز یه قولی بهت میدم........دوباره یادم میره آقا آخه اگه بد نشده بودم.که -4-3 ساله منو به جمکرانت دعوت میکردی...حتما بد شدم دیگه....بد شدم...........بی وفا..............دلم می خواد اسممو بذارم بی وفااما...نمیدونم..........می دونم خوب نیستم.یه ادمه ...........حتی از نوشتن اسمشم وحشت دارم.................... آقا منو دوستم داشته باش و کمکم کن........که سخت دستتو گرفتم ..... و فقط توی این دنیا تو برام ارزش داری................فقط به خاطر تو گریه میکنم...............فقط برای تو با عشق جون میدم.................آقا تو تنها نمیمانی ای مانده بی من...........تو رو میسپارم به دلهای خسته به دل هایی که هروز صبح که صدای انا المهدیه تو رو نمی شنوند.....تا آخر روزو با غصه سر میکنند..............در فراق تو می سوزند...........نه من که یادم هست هروز به یاد دوستام بیفتم ..ولی شب می شه میبینم از مولام یادی نکردم. مولای سبز من.............من همون برگ خشک زردم..............که منتظر نسیم بهاری توست...............زووووووود بیا پیشم وگرنه از درخت زندگی(......) میافتم خدایا امام زمان(عج) را به من بشناسان..... و حالا در پایان حرفام...........با تو............که هیچ وقت تمام شدنی نیست..............مینویسم.............من برایت دعا میکنم.................تو هم برای فرج خودت..........و ایمان ویقین من دعا کن...... به قربان خاک پایت ............ای ارباب دلها من در این تاریکی....من در این تیره شب جانفرسا.......زائر ظلمت گیسوی توام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 بهمن1386ساعت 1:1 توسط یاس |
|
|
سلام
وقتی یه نگاهی به عکس های عاشورایی انداختم....دلم سوخت چه زوووود ...یادمون رفت........................................................................ چه زود یادمون رفت و مولامونو تو این غم بزرگ رها کردیم..... هنوز آقامون شال سیاهشو پوشیده..........ما لباس سیاهامونو تا کردیم گذاشتیم برای سال بعد.... بعد هم هی می گیم.......آقا جون غریبی.......غریبی............چرا بعضی ها کاری می کنند و ظهور تو به عقب می افته.......خودمون از همه بدتریم................... یعنی ما فقط از عاشورا........۲ روز تعطیلیشو می فهمیم..........این قد راحت........................ سلام ای غروب غریبانه من سلام ای طلوع سحر گاه رفتن سلام ای غم لحظه عای جدایی خداحافظ ای شعر شبهای روشن خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته توتنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دلهای خسته به شب می سپارم تورا تا نسوزم به دل می سپارم تا نمیرم اگر چشمه واژه از غم نخشکه اگر روزگار این صدا رو نگیره خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خدا حافظ ای نوبهار همیشه با شرمندگی باز هم میگیم: اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 21:7 توسط یاس |
|
|
اي آسماني تر از يك دل شكسته! دل مجنون را كدام آدينه ،با ناز نگاهت مجنون تر مي كني؟ قصه غريبي است بي تو عبور كردن از دل جمعهها من وستارهها يكشب در حضور خدا، براي آمدنت خورشيد را قرباني كرديم ميدانم ميآيي نذر كردم،عطر تمام نرگسها را پيشكش نگاه خستهات كنم وبه شقايقهاي عالم بگويم دوستت دارم و انتظار ظهورت را ميكشم مهدي جان |
|
+ نوشته شده در
شنبه 6 بهمن1386ساعت 13:50 توسط یاس |
|
|
آقای مهربونم..............................
ممنونم.............گل من ......... قربانت شوم.........تنهام نذار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 10:40 توسط یاس |
|
|
السلام علیک یا صاحب الزمـــــــــــان(عج) السلام علیک یا فاطــمه زهـــــــــــــــرا(س) السلام علیکم یا اهل البیت(علیهم السلام) سلام آقا........ با رو سیاهی دارم اینو برات مینویسم.........با شرمندگی...........با دلشکستگی...........با اه سینه سوز............ آقا جانم.....مهربانم.........دیدی دیشب چقد حالم گرفت..........دیدی چه غربتتو حس کردم........دیدی چه به مسخره گرفتن شما و مادرتونو............... من شرمندم به خاطر این حرفا............... شب تاره بی قراره دلم از غم شده پاره...........دیدی چه بد شبی بود..........دیدی خدا چه کمکم کرد............من......گیر کرده بودم.......دیدی چه احاطه کرده بود منو اون لعین رجیم............... به خدا شرمندم.........شرمندم شب تاره بی قراره دلی که چاره نداره.....نفسم مونده تو سینه....چشم من به راه یاره آقاجانم........مولای مهربونم........اگه دستمو نگیری .....تباه میشم......... نمیخوام..آقا........کمکم کن.........دستتو سفت گرفتم تا گم نشم.......توی این شلوغی مواظبم باش مولا.............مولا.....تنهام نذار...........نمیخوام بدبخت شم........کمکم کن........
خداجون..........خدای مهربون...............دیدی با ذکر یا رحمان و یا رحیم چه خوب آروم گرفتم..... پس ای مهربون من.........کمکم کن.....تا بدبخت نشم.............من که راه حقو پیدا کردم.........شیطون داره با هام میجنگه.............نذار کم بیارم خدا........دلت میاد.......... خدایا من از بدبختی این جوری میترسم........میترسم.........خیلی... خداجونم.....اگه منو دوست داری .....اگه میخوای قلبم همیشه واسه تو بمونه.........به حق امام زمانت(عج)کمکم کن.........خیلی احتیاج دارم به کمکت.......خیلی آقا ظهور کن. به همه این چیزا خاتمه بده............................................................... برای ظهور گل یاس مهربونم..........غریب عزیزم................مولا...مولای والا مقامم........نورچشمم..دعا کنیم اللهم عجل لولیک الفرج یا مهــــــــــــــــــــــــــدی(عج) ادرکـــــــــــــنی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9:15 توسط یاس |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 بهمن1386ساعت 15:59 توسط یاس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به صد امیــد نهادیم در این بادیــه پای
/ ای دلیـــل دل گمگشتــه فرو مگــذار تو برای فرجت دست دعا را بردار... شیعه را ورد زبان آمین است... گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست یا مهدی(عج)مولا.....ادرکنی ×××××××××××××× از بار گنه شد تن مسکینم پست یارب!چه شود اگر مرا گیری دست؟ گر در عملم آنچه تورا شاید نیست! اندر کرمت آنچه مرا باید هست السلام علیک یا فاطمه الزهـــــــــرا(س) ×××××××× قرار نيست به واسطه نوشتن براي چون اويي طلبکارش باشيم. آمده ایم تا بگوييم: "آقا ما بدهکاريم؛ خيلي هم بدهکاريم..." ×××××××××××× هیچ کس را طاقت لیلا پرستیدن نبود ، زین جهت لیلای من رخ از همه پنهان نمود ××××××××××××××××× اگه به سمت نور بری سایه ها پشت سرت قرار می گیرند |
|
RSS
|