![]() |
![]() |
|
| کار جنون ما به تماشا کشیده است....گفتم تو هم بیای و تماشای ما کنی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 15:51 توسط یاس |
|
|
سلام ............
به همه مخصوصا به مولاي مهربونمون..........من دارم اين پستو از دانشكده مون مي نويسم ....خوشحالم كه دوباره شروع شد...از اين كه اينجا هم مي تونم با آقا و البته با شما ها باشم خيلي خوشحالم..... ولي تنهام نذارين ....نظر بدين كه برام مهمه..... آقا جونم.... من دوباره اومدم......اونروز وبلاگمو به كسي معرفي كردم ولي بهش گفتم پشت اين حرفاي قشنگ توي وبلاگ اخلاصي هست كه متعلق به من نيست حداقل نه همش......امروز كه رفتم توي وبلاگ منتظر تنها ديدم اونم اين جوري نوشته كه چرا ما به چيزايي كه مي نويسيم عمل نمي كنيم.....من شرمنده ام اقا من....خودتون خوووووب مي دونيد كه من سعي مي كنم با شما باشم وقتي ددعا مي خونم مخلصانه باشه.....شما هم خيلي كمكم كرديد و منو از اون پرتگاهي كه هر لحظه ممكن بود توش بيفتم نجات دادين....خيلي اذيت شدم يادته آقا......بازم كمكم كنيد.....و من بدبخت بي لياقت را هم به جمكران نوراني قشنگتون بطلبيد......البته مي دونم كه اسباب مزاحمت را ايجاد مي كنم....ولي آقا....سعي مي كنم جوري نباشم كه تحملم سخت بشه............... كمكم كن توي دانشگاه از هيچ نظري تغيير نكنم و البته در راه شما پيشرفت هم بكنم... به اميد اونروز اللهم عجل لوليك الفرج |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 15:48 توسط یاس |
|
|
برهنه به بستر بی کسی مردم.......تو از یادم نمی روی.....
خاموش به رسم رساترین شیون آدمی.....تو از یادم نمی روی.... گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار.....تو از یادم نمی روی.... ............ خوب کردی که از یادم نمی روی...... چشماتو وا کن آقاجون بالای خستمو ببین منو نگاه کن آقاجون دل شکستمو ببین گوش کن............ ای تو همین حوالی ...در جمع من و این بغض بی قرار..............جای تو خالی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 9:58 توسط یاس |
|
|
سلام
من فردا دارم می رم یزد دانشگاه.....برام دعا کنین....یادتون نره ها......شاید چند وقتی تیومدم ولی منتظر شما هستم و مشتا قانه خواهم برگشت از همه تون حلالیت می طلبم...از آقای مهربونم هم همینطور........نمیدونم از هر کسی که دلگیری از من داره حلالیت می خوام....برادر خوبم آقا متین همچنان به دعاتون احتیاج دارم ها.....و منتظر ناشناس هر وقت رفتی جمکران منو یادت نره.....پارتی من پیش اقا باش.....عالیه جان....دیبا جان....فاطمه خانم...برادرم.....آقا محمد..و....همه شما دوستای خوب خوبم.....از همه التماس دعای خیر راستی هر روز برای آقا دعا کنین.....دعا کنین توی ماه رمضان ظهور کنن تا شب قدرو با ایشون بگذرونیم اگه دوست داری بلند بگو: ان شاءالله و بلند تر: اللهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 0:25 توسط یاس |
|
|
كي شود در ندبه هاي جمعه پيدايت كنم
گوشه اي تنها نشينم تا تماشايت كنم مي نويسم روي هر گل نام زيباي تورا تا كه شايد اين شب جمعه ملاقاتت كنم هر سحر با ياد تو در گريه ام مي خوانمت تا به كي از سوز دل ناله ز هجرانت كنم بي قرارم مهديا از بحر ديدار رخت تا به كي از مادرت زهرا (س) تمنايت كنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 شهریور1386ساعت 17:27 توسط یاس |
|
|
آهاي شمايي كه آسموني ها تحويلتون مي گيرن....تو رو به نام عشقتون منو دعا كنين....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 11:16 توسط یاس |
|
|
مشهد که رفته بودیم...البته جای شما خالی....یه جایی بود با دیوارای سبز....توش یه محراب بود می گفتن این محراب توسط شخصی در زمان صفویه ساخته شده برای امام زمان(عج)....و خوندن نماز توی اون مکان ثواب چند؟صد رکعت نماز را داره....مردم به صورت خود جوش جلوی محراب و اون سقف پسته ای رنگ که همه را از مشهد راهی جمکران می کرد جمع می شدن....با گریه و زاری با آقا درد و دل می کردند....حال و هوا جمکرانی...انگار نه انگار مشهدی... ولی مشهد بودی....اما جمکرانم بودی....حتما آقا اونجا هم میرن... یک مکان.....دو عشق.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 23:45 توسط یاس |
|
|
سلام عرض می کنم آقای مهربونم.....مولای من...نمی دونم چه لفظی باید به کار ببرم برای شروع یه درد و دل...... میدونید آقا جون...وقتی فکر می کنم که شما که آقا جون صداتون می کنم همون حضرت مهدی(عج) هستید...یه جورایی هم تعجب می کنم هم خیلی حس خوبی پیدا می کنم..... آقا اول بگم که نوشتن دردو دل توی وبلاگ را از این وبلاگ یاد گرفتم و فکر کنم خیلی خوب هم باشه ..چون حتی اگه به خاطر به روز کردن وبلاگ هم باشه...چند کلمه ای باهاتون حرف می زنم... آقا....کمکم کنید یعنی خواهش می کنم مثل همیشه هوامو داشته باشین....من از این که این شهر قبول شدم هیچ حس دیگه ای جز این که دارای حکمت و مصلحتی هست پیدا نمی کنم....ان شاالله همین طوره ....من میخام برم یه شهر دیگه...کمکتون و حمایتتون را احتیاج دارم...آقا جون منو ببخشید که ازتون همش خواسته دارم...به خدا بعضی وقتها خجالت می کشم از هر کدوم از ائمه (علیهم السلام)چیزی بخوام..احساس می کنم خیلی پروییه..ولی می گفت اگه از شما ها نخواهیم از کی بخواهیم؟؟؟؟نمی دونم ولی خواهش می کنم ....و دعا می کنم همیشه هوای اونایی که حتی یه ذره از عشق شما را توی قلبشون دارن رو داشته باشید....و عشقتون را توی قلب هرکسی که هست بیشتر و بیشتر و بیشتر کنید.......تروخدا ما رو تنها نذارین ما که جز شما کسی را ندارم...........آقا من چند روزیه نذرم را ادا نکردم....به ما رحم کنید....کمممممک.......ببخشید یه خواهش دیگه کردم....... معذرت.............. اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 22:21 توسط یاس |
|
|
سلام....
امروز که پیام های شمادوستان عزیزو خوندم...با این که چیز خوشحال کننده ای توشون نبود اما نمیدونم چرا امروز یعنی امشب یه جورایی خوشحالم.....................با این که موقعیتم چندان مساعدنیست... یه سوال..... دوست دارین دوستاتون شما رو تنها بگذارن؟؟؟؟ اگه قرار باشه با هر مساله ای که پیش میاد همو تنها بگذاریم که نمی شه..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 22:1 توسط یاس |
|
|
سلام........... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 شهریور1386ساعت 21:54 توسط یاس |
|
|
سلام
امروز دلم یه جورایی گرفته...دلم می خواد خیلی چیزا بنویسم...اما دوست ندارم...دست و دلم به نوشتن نمیاد... آقا جونم...خودت می دونی که چقد دلم می خواد مخلصتون بشم....چقد دلم می خواد با معرفت بهتون براتون دعا کنم.....چقد دلم میخواد منو دوست داشته باشید....چقد دلم می خواد کمکم کنید عشقتون توی قلبم اونقد زیاد بشه که تمام کارام امام زمانی بشن....... اقا جونم من شما را دوست دارم........................................................................................... آقا جون قابل بدونید من که ............. بتونم شمار ا از خودم راضی نگه دارم .کمک کنید بتونم شیعه واقعی و منتظر حقیقی شما بشم....حنی اگه در ظاهر نشون ندم..کمک کنید دلم همیشه برای شما باشه.................... همین..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 10:53 توسط یاس |
|
|
سلام قسمت شد رفتیم مشهد...خیلی باحال بود جای همتون خالی....ولی خب شلوغ بودا...غلغله
آخه..نیمه شعبان بود ....همه یا اونایی که نتونستند برن جمکران اومده بودن مشهد بی نصیب نمونن....مردم ما هستن دیگه.... قربون امام رضا(عج) برم با این همه خاطر خواه..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 19:37 توسط یاس |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 شهریور1386ساعت 13:3 توسط یاس |
|
|
التمااااااس دعا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 شهریور1386ساعت 12:40 توسط یاس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو برای فرجت دست دعا را بردار...
شیعه را ورد زبان آمین است... گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست چون من در آن دیار هزاران غریب هست یا مهدی(عج)مولا.....ادرکنی ×××××××××××××× از بار گنه شد تن مسکینم پست یارب!چه شود اگر مرا گیری دست؟ گر در عملم آنچه تورا شاید نیست! اندر کرمت آنچه مرا باید هست السلام علیک یا فاطمه الزهـــــــــرا(س) ×××××××× قرار نيست به واسطه نوشتن براي چون اويي طلبکارش باشيم. آمده ایم تا بگوييم: "آقا ما بدهکاريم؛ خيلي هم بدهکاريم..." ×××××××××××× هیچ کس را طاقت لیلا پرستیدن نبود ، زین جهت لیلای من رخ از همه پنهان نمود ××××××××××××××××× اگه به سمت نور بری سایه ها پشت سرت قرار می گیرند |
|
RSS
|